یاد

سه سال پیش این ساعتها با دوستان جمع بودیم خونه ما.کلی حال کردیم.خندیدیم.بازی

کردیم.همه شاد بودند و شیطون .اهنگ گوش کردیم.شد خزان گلشن اشنائی...

اما حالا هیچ کدوم ازاون دوستها وجود ندارند.دوستیهامون شد دشمنی.دیگه خبری از شادی و

شیطنت نیست.احساس میکنم سالهای زیادی  ازاون زمانها میگذره.پیر شدم.دیگه اون روحیه رو

ندارم.دلم برای تقریبا همشون تنگ شده.گریه نکن که سرنوشت ،گر مرا از تو جدا کرد...

ناگهان چه زود دیر میشود...

نظرات 2 + ارسال نظر
مردی که مرده بود یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 02:15 ق.ظ http://zendeh-be-goor.blogsky.com

hamishe hamechiz badtar az oooniye ke fekresh ro mikoni............in ye ghanoooone

آریا یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 04:01 ق.ظ http://bluegalexy.blogsky.com

جدا فکر میکنی خیلی زود دیر میشه؟؟؟؟
موفق باشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد