پشتیبان

همشون یک مرد پشتشون بود که ازشون حمایت کنه.

خیالشون راحت بود.

هرکدوم تیکه ای که می خواستن به اون یکی بگن رو از زبون من بی پشتیبان گفتند.

حرفهایی که من از دیگران شنیده بودم. 

تازه من بدهکارم شدم.  

من حق ناراحتی داشتم.

مگه میشه ناراحت نبود.

چند روزه که ناراحتم... 

.  

دلم یک مرد می خواد... 

یکی که من بهش تکیه کنم... 

یک کوه... 

چیزی که مدتهاست ندارم...

نظرات 3 + ارسال نظر
فریده شنبه 5 دی‌ماه سال 1388 ساعت 12:17 ق.ظ http://bandarlengeh.blogsky.com

همیشه یه خدا بهتر از یه مرده...
تکیه گاهت خدا باشه عزیزم..

دوست خوبم حرفتو صد در صد قبول دارم.خدا همیشه پشت هممون هست.ولی ادما یجاهایی نیاز به یک تکیه گاه زمینی دارند حتی یکی بجز پدر و برادر...

سایه پنج‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1388 ساعت 11:33 ق.ظ http://roozaye-rafte.blogsky.com/

درکت می کنم...

سارا یکشنبه 13 دی‌ماه سال 1388 ساعت 06:59 ب.ظ http://bia2del.blogsky.com

منم یه خوبشو دارم ولی هیچ وقت پیشم نیست :-(

به منم سر بزنی خوشحال میشم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد